<

ریشههای بحران اقتصادی

17/11/2025, 18:01 (GMT+1)
در سالهای اخیر، اقتصاد ایران درگیر بحرانی عمیق و فراگیر شده است. تورم بالا، کاهش قدرت خرید مردم، بیکاری گسترده و نوسان مداوم بازارها باعث شدهاند که زندگی روزمرهی میلیونها نفر با ناامیدی، اضطراب و بیثباتی همراه شود. از نگاه بسیاری از شهروندان، تلاش برای بقا به جای امید به پیشرفت نشسته است. در کوچه و خیابان، فقر دیگر پدیدهای پنهان نیست؛ بلکه واقعیتی است که در چهرهی خستهی کارگران، دستان پینه بستهی دست فروشان و سفرههای خالی خانوادهها دیده میشود.
ریشهی این بحران در ترکیبی از عوامل ساختاری و سیاسی نهفته است. سیاستهای اقتصادی ناکارآمد، وابستگی طولانیمدت به درآمد نفت، تحریمهای خارجی و فساد گسترده در نهادهای اجرایی، همگی دست به دست هم دادهاند تا چرخهای از رکود و نابرابری شکل بگیرد. دولتها یکی پس از دیگری وعدهی اصلاح دادهاند، اما نبود شفافیت و پاسخگویی باعث شده اعتماد عمومی روزبهروز کمتر شود. در چنین فضایی، طبقهی متوسط که زمانی ستون اصلی ثبات اجتماعی بود، به تدریج به سمت فقر نسبی رانده شده است.
پیامدهای این بحران فقط در آمار و نمودارهای اقتصادی خلاصه نمیشود؛ بلکه در روان جامعه نفوذ کرده است. افزایش افسردگی، مهاجرت گستردهی جوانان، رشد نارضایتی اجتماعی و رفتارهای اعتراضیِ ناامیدانه، همه نشانههایی از فرسایش امید هستند. وقتی ساختارها توان پاسخگویی به مطالبات مردم را از دست میدهند، خشم و ناامیدی به اشکال غیرمعمول بروز میکند. در این میان، خودسوزی به نمادی از اعتراض خاموش بدل شده است؛ کنشی دردناک که فریاد بیصدای انسانِ درمانده است.
حادثهی احمد بالدی، جوان ۲۰ سالهی اهوازی، یکی از تکاندهندهترین نمونههای این واقعیت تلخ است. او در پی تخریب دکهی کوچک پدرش توسط مأموران شهرداری، در اعتراض به بیعدالتی و فشار معیشتی خود را به آتش کشید. پیکر سوختهی او نهفقط نشانهی رنج فردی، بلکه آینهای از فقر ساختاری و بیپناهی اجتماعی در ایران امروز است. مردی که برای زنده ماندن میجنگید، در نهایت مرگ را بهعنوان آخرین ابزار اعتراض برگزید.
داستان احمد بالدی نشان میدهد که بحران اقتصادی در ایران دیگر صرفاً مسئلهای مالی نیست، بلکه به بحرانی انسانی و اخلاقی تبدیل شده است. در جامعهای که جوانش احساس میکند هیچ امیدی برای شنیده شدن ندارد، نابرابری و بیعدالتی همچون آتشی خاموش در زیر خاکستر جریان دارد. اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز است که نهادهای مسئول، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی را در اولویت قرار دهند؛ زیرا هیچ اقتصادی بر پایهی ناامیدی دوام نمیآورد. احمد بالدی، با سکوت و شعلههای جانسوزش، ما را به یاد این حقیقت میاندازد که فقر فقط تهیدستی نیست، بلکه فریاد فروخوردهی مردمی است که دیگر صدایشان شنیده نمیشود.
ئەو بابەت و هەواڵانەی کە ناوی نووسەرەکانیان دیار و ئاشکرایە، تەنیا نووسەرەکەی بەرپرسیارە، نەک کوردستانپۆست

بابەتە پڕبینراوەکان